نقدناپذیری باعث شده تا در طول زمان، دچار نوعی نگاه اسطوره ای شویم. در این تفکر، افراد یا جریان ها به طور کامل پذیرفته می شود یا به طور کامل آنها را کنار می گذاریم. مثلا نمی توانیم بپذیریم که «غضنفر» در کنار همه خوبی هایش، کمی هم بدی دارد.

مجله اینترنتی برترین ها





مجله چلچراغ:
درروزهای ابتدایی دهه 1380 که جریان اصلاحات دیگر به شور و شوق سال های میانی دهه 1370 نبود، سعید حجاریان مقاله ای در نشریه آفتاب نوشت که تحلیل جالبی از اوضاع را به دست می داد. حجاریان، یکی از دلایل کند شدن حرکت اصلاح طلبی را، نقد نشدن می دانست.

تحلیل او این بود که نویسندگان اصلاح طلب همدیگر را نقد نمی کنند، چون این کار سبب می شود تا بعضی از بنیادگراها سوءاستفاده کنند و مثلا بنویسند که خودتان را هم قبول ندارید.

به عقیده حجاریان، نقد نشدن و نداشتن تفکر انتقادی باعث شد تا اصلاحات دچار رکود شود. او به درستی اعتقاد داشت که نقد کمک می کند تا جریان اصلاح طلبی به پیش برود. حالا این نکته را داشته باشید تا برویم سراغ اتفاق هایی که در چند هفته اخیر روی داده، از گفتگویی که مسعود کیمیایی انجام داد و نقدهایی که به آن شد تا همایشی به نام «دلواپسیم».

اگر این اتفاق ها را در کنار ماجراهای بسیاری که به طور متداول روی می دهد بگذاریم، به این نتیجه می رسیم که ما در عرصه پدیده ای به اسم «نقد» دچار مشکلیم. یعنی دوست داریم همه مثل خودمان فکر کنند و همین که کسی مطابق فکرهای ما رفتار نکند یا به نقد ما بپردازد، عصبانی می شویم.

همین نقدناپذیری باعث شده تا در طول زمان، دچار نوعی نگاه اسطوره ای شویم. در این تفکر، افراد یا جریان ها به طور کامل پذیرفته می شود یا به طور کامل آنها را کنار می گذاریم. مثلا نمی توانیم بپذیریم که «غضنفر» در کنار همه خوبی هایش، کمی هم بدی دارد. او باید یا خوب باشد یا بد. نگاه بینابین وجود ندارد. اینها بهانه خوبی است تا کمی به نقد، نقدپذیری و تعاریف آن بپردازیم.

مسعود کیمیایی و فروغ فرخزاد

بعد از گفتگویی که کیمیایی با یکی از روزنامه ها انجام داد، افراد زیادی به او اعتراض کردند و نوشتند که بسیاری از اطلاعات تاریخی ارائه شده توسط او نادرست بوده است. مثلا کیمیایی گفته بود که چون در ظهیرالدوله غسال زن نبود، او و دوستی دیگر را محرم کردند تا بتوانند پیکر فروغ را غسل کنند.

نقد شدن یا بعضی ها دشمن ما نیستند

نکاتی را هم در مورد صادق هدایت، محمود دولت آبادی، محمد علی سپانلو و چند نفر دیگر گفته بود که صدای بسیاری را درآورد. نمی خواهیم خیلی به این مسئله بپردایم اما خلاصه کلام آنکه پوران فرخزاد، به گفته های کیمیایی اعتراض کرد و گفت اصلا چنین چیزی صحت ندارد. سپانلو هم در مصاحبه ای گفت که در روز خاکسپاری فروغ، او سوار ماشین کیمیایی نشده و از طرفی اظهاراتش در مورد کانون نویسندگان را هم رد کرد. جهانگیر هدایت هم در مصاحبه ای، ادعای کیمیایی در مورد عمویش را نادرست دانست.

این حرف ها و پاسخ ها دچار هیچ اشکالی نیست. کیمیایی، به هر دلیلی حرفی زده و عده ای ردش کرده اند. بنا را بر این بگذاریم که گذشت زمان باعث شده او چیزهایی را به درستی به یاد نیاورد. پاسخ ها هم داده شده است و بنا را بر این بگذاریم که افرادی برای یادآوری نکات درست تاریخی، مطالبی را بیان کرده اند. به نظرم، نکته خنده دار ماجرا آنجاست که عده ای، بدون توجه به مسائل، چیزهایی را بیان می کنند که تنها هدفش تخریب شخصیت مسعود کیمیایی است. اصلا کاری به این ندارند که سازنده فیلم «قیصر» چه گفته و اصلا چه انتقادی به حرف هایش وارد است. آنها حرف خودشان را می زنند.

از طرف مقابل، کیمیایی هم حرف های جالبی می زند که به نظرم اگر قرار باشد نقدی باشد، این حرف ها جای انتقاد بیشتری دارند. مثلا او نوشته که اقبال کمی که به آثارش در سال های اخیر وجود دارد، به دلیل شیوه پخش شدن فیلم هایش است. مثلا فلان سینما، فیلم های کیمیایی را فقط یک سانس در روز پخش می کند یا سینمای دیگری، فیلم های به دردنخور فلان کارگردان را مدت هاست روی پرده دارد و عوضش نمی کند.

او حتی یک لحظه فکر نمی کند که نکند کارش ضعیف شده باشد. اصلا به این فکر نمی کند که نکند سوژه هایش، شیوه فیلمسازی اش دیگر نوآوری ندارد. یک لحظه فکر نمی کند که چرا فیلم های کارگردانی مثل اصغر فرهادی، با اینکه طنز نیست، فروش بالایی دارد و فیلم های او نه. یا چندین کارگردان دیگر. خودش را با داریوش مهرجویی و ناصر تقوایی مقایسه می کند و توجه ندارد که فیلم های مهرجویی، به هر حال هنوز استقبال می شود.

بیاییم کمی جدی تر به نقد نگاه کنیم. مثلا کسانی که همایش «دلواپسیم» را برگزار کردند آیا واقعا نگران دولت روحانی هستند؟ آیا می خواهند با نقد خود به این دولت کمک کنند؟ نمی دانم.

تعریف آکادمیک

در اینجا بیاییم کمی در مورد نقد و تاریخچه اش بخوانیم. مطابق دنیای آکادمیک، نقد جدا کردن سره از ناسره است. در اصطلاح، نقد به مفهوم داوری و قضاوت دو جانبه در مورد یک گزاره است. یعنی وقتی شما چیزی را نقد می کنی، می گویی که فلان قسمتش درست است و آن قسمت دیگرش نادرست. نقد یعنی پیدا کردن خوبی ها از میان بدی ها و نقد به یک اثر کمک می کند که آن اثر اعتبار یابد. یعنی منتقد می تواند با دانش خود نشان دهد یک اثر تا چه اندازه درست است.

با کمی جستجو می توانیم مشخص کنیم که پیدایش نقد، دقیقا با پیدایش تمدن همراه بوده است. ما می توانیم نقد و تحلیل هایی را ببینیم که در یونان باستان نوشته شده و آثار هنری معاصرش را بررسی کرده است. با این همه باید نقد ساختارمند را در 200 سال اخیر جستجو کنیم.

وقتی نگاهی علمی و دقیق به نقد داریم، عبارتی مثل «نقد سازنده» یا «نقد مخرب» بی معنی می شود، چرا که در بدترین حالت، می توان جواب گلایه ها و غر زدن را با جواب دادن گرفت. شما فرض کنید که کسی، نقد غیراصولی و غرض ورزانه نوشته است. آیا نمی توان در «نقد نقد» جواب او را داد؟ اصلا نمی شود همه چیز را در گفتگو حل کرد؟

انواع نقد

یکی از نکات مهمی که در مورد نقد وجود دارد، تفاوت دیدگاه ها در انتقاد است. یعنی ممکن است دو نفر، از دو دیدگاه گوناگون، آرایی کاملا متفاوت در مورد یک چیز داشته باشند. اصلا هم مسئله غرض ورزی مطرح نیست، بلکه تفاوت نگاه و عقیده باعث می شود تا نقدها متفاوت شوند.

مثلا شما کسی را در نظر بگیرید که به عنوان یک ورزشکار جامعه را نقد می کند. ممکن است جامعه مورد نقد او، از نظر علمی کلی پیشرفت داشته باشد اما مثلا تیم فوتبالش به جام جهانی نرسیده یا میزان سلامت جامعه چندان مطلوب نباشد. او به احتمال زیاد به این جامعه می تازد و آن را نقد می کند. پیشرفت علمی هم برایش مهم نیست. از این دیدگاه، نقد کسی که دیدگاه مارکسیستی دارد، با کسی که نگاه سرمایه دارانه دارد، تفاوت اساسی پیدا می کند.

نقد رسانه ای، نقد مارکسیستی، نقد فمینیستی، نقد ساختاری، نقد اومانیستی، نقد پست مدرنیستی، نقد تاریخی، نقد اخلاقی، نقد اجتماعی، نقد فنی، نقد محتوایی، نقد روانشناسی و چند نوع دیگر نقد داریم.

مثلا در نقد مارکسیستی که سال ها در دنیا استفاده می شد و هنوز هم بسیاری از آن استفاده می کنند، همه مسائل با توجه به تئوری های مارکسیستی بررسی می شود. در مارکسیسم بسیاری از موضوعات در دو سطح بررسی می شوند: روبنا و زیربنا. در نتیجه یکی از شیوه هایی که یک منتقد مارکسیست می تواند مورد استفاده قرار دهد، بهره گیری از همین نگاه «زیربنایی» و روبنایی» است.

نقد شدن یا بعضی ها دشمن ما نیستند

یا در نقد رسانه و ژورنالیستی، نمی توان و نباید منتظر یک نقد عیمق بود. البته همه نقدهایی که در روزنامه ها منتشر می شوند، ژورنالیستی نیستند و هر نقدی می تواند در رسانه ها منتشر شود. شاید تاثیرگذاری عمومی، یکی از شاخصه های نقد ژورنالیستی باشد، البته نوع و عنوان رسانه اهمیت بسیاری دارد. مثلا کسی مانند ژان ژاک لویی سروان یبر یا رولو در روزنامه «لوموند» می نویسد و از مجموعه یک نقد تئاتر فقط یک خط می نویسد که سگ خانم بازیگر از خودش زیباتر و هنرمندانه تر بازی می کرد و همین کافی است تا نمایش شکست بخورد.

نقد روزنامه نگارانه، می تواند افشاگر و اساس مسائل روز باشد و همین باعث می شود در بسیاری از موارد، زود کهنه شود. همین نکته سبب می شود که نقد ژورنالیستی ادیبانه نباشد و به همین دلیل، بعضی ها با کمی بی ادبی، نقد ژورنالیستی را تهیه علوفه برای مردم می دانند و به این وسیله هم به مردم توهین می کنند و هم به منتقدان روزنامه ها.

فرهنگ نقدپذیری یا منتقدان را باید افرادی شکست خورده دانست؟

شاید برای بسیاری از ما پیش آمده باشد که وقتی کسی را نقد می کنیم و طرف مقابل عصبانی می شود و می گوید: «مگه خودت خوبی؟» یا «کل (کچل) اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی». بسیاری از افرادی که نقد می شوند، منتقدان را افرادی عقده ای می دانند که نتوانسته اند در بازی قدرت حضور داشته باشند یا هنرمند باشند و به همین دلیل دست به نقد می زنند. به همین دلیل است که بعضی ها، منتقدان را هنرمندان ورشکسته می دانند. چرا؟

مهمترین دلیل را باید نقدناپذیری ما دانست. بسیاری از جامعه شناسان، داشتن و پذیرفتن فرهنگ نقد را یکی از شاخصه های توسعه یافتگی می دانند. رابرت گیدمن، داشتن روحیه نقدپذیر را یکی از ظرفیت های ویژه ای می داند که می تواند به اعتلای جامعه کمک کند اما شاید قبل از آن ما باید نکاتی دیگر را هم بپذیریم. مثلا اینکه همه افراد می توانند اشتباه کنند یا تحمل آرای خلاف بینش و سلیقه خود را داشته باشیم. حتی در بسیاری از موارد ما به درستی نقد طرف مقابل را به درستی گوش نمی دهیم، حال آنکه درست گوش دادن، یکی از موارد مهم در امر انتقاد است.

به عبارتی داشتن فرهنگ نقد تجربه ای طولانی و تمرین زیاد در گوش کردن، فکر کردن و پاسخ دادن می خواهد. در کشور ما هم تجربه ای طولانی در زمینه نقد و انتقاد وجود ندارد. به همین دلیل است که گاهی رسانه ها یا خود مردم عادی حرف هایی را به نام نقد منتقل می کنند یا چیزهایی را به نام جواب نقد به هم می گوید که به نظر نمی رسد بتوان نام آنها را نقد گذاشت و بیشتر به همان پرتاب گلوله آتش شبیه است.

هیچ کس نمی تواند ادعا کند که حق را به تمامی در اختیار دارد و دیگری کاملا از آن بی بهره است. هر فرد و هر جامعه ای که به این اصل فلسفی معتقد باشد، به اصل مترقی نقد پایبند است. اگر ما نقدهای دیگران را برنتابیم، باید مطمئن باشیم که خودمان از پویایی لازم برخوردار نخواهیم شد و اگر در جامعه ای برنتابیدن نقد دیگران تبدیل به فرهنگ آن جامعه شده باشد، آن جامعه کارش به تحجر و پسرفت می کشد.

مواردی از نداشتن فرهنگ نقد، خودش را در روابط بین اعضای خانواده نشان می دهد. در بسیاری از خانواده ها، افراد به جای اینکه با هم صحبت کنند و انتقادهای خود را نسبت به هم مطرح کنند، سعی می کنند با خشم یا تظاهر به خشم حرف اول و آخر را بزنند. به این ترتیب آنها نمی توانند مشکلاتشان را به صورت ریشه ای حل کنند. چه بسا مشکل از خودشان است ولی چون فرهنگ نقد ندارند و اجازه انتقاد هم به طرف مقابل نمی دهند یا حاضر نیستند انتقادی را قبول کنند، هیچ گاه متوجه اشتباهات و اشکالات کار خود نمی شوند.

نداشتن فرهنگ نقد تنها به خانواده ها و روابط بین اعضای خانواده ختم نمی شود بلکه وارد سطح کلان تر هم می شود و در روابط کاری بین کارمندان و مدیران یا بین ارباب رجوع و کارکنان و مدیران هم دیده می شود.

مدیری که نقدناپذیر است، می تواند نتیجه تلاش کارکنانش را خنثی کند. یکی از نشریات غربی به نقل از یک کارشناس علم مدیریت به کارکنان توصیه می کند که در صورتی که مدیرشان، خودش را برتر و عاقل تر از دیگران می داند، به خواسته ها و نظرات دیگران توجه نمی کند و می کوشد وضع موجود را حفظ کند، بهتر است شغل خود را تغییر دهند.

متاسفانه در مملکت ما نقد خوانده نمی شود و اگر هم خوانده شود، انگار بازار جنگ داغ شده است. نقد و انتقاد موجب پویایی جامعه بشری و موتور حرکت جوامع است و اساسا به دلیل همین خصلت بشری است که ما در بررسی پدیده های انسانی و اجتماعی از تاریخ کمک می گیریم. از این روست که باید به اهمیت نقد و نقادی توجه بیشتر شود و به عنوان یک مهارت اجتماعی در کنار دیگر مهارت ها مانند تفکر، استدلال، بیان نظرات، گفتگو، همدلی و مباحثه در جریان اجتماعی شدن، در افراد درونی شود. جامعه ای که منتقد نداشته باشد، مرده است.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه