اینجا خانه شهریارانِ جوان است. از همان دم در سادگی ساختمان راهروها بدجور به چشم می آید. بعد از سلام و هماهنگی با منشی و کمی تورق مجله های روی میز، وارد اتاق ساده تری می شویم.





همشهری ج
وان: اینجا خانه شهریارانِ جوان است. از همان دم در سادگی ساختمان راهروها بدجور به چشم می آید. بعد از سلام و هماهنگی با منشی و کمی تورق مجله های روی میز که یکی از همین شماره های خودمان هم جزوش است، وارد اتاق ساده تری می شویم. اتاق سید عبدالله حسینی، ساده تر از تمام ساختمان است. هیچ جا خبر از آن چیزِ خاصی که دنبالش بودیم نیست جز لبخند روی چهره اش. روی دیوار اتاق به جای نقشه ایران و نقشه ترافیکیِ تهران، دو نقشه از فلسطین به سینه دیوار خودنمایی می کند.

اینجا اتاق مردی است که در سال های جوانی برای تقویت زبان انگلیسی به آفریقای جنوبی سفر کرده و به خاطر افکار بلندپروازانه اش تمام سال های جوانی را آنجا ماندگار شده و حالا درست زمانی که به قول خودش همه به فکر رفتن اند آمده که بماند!

سید عبدالله حسینی متولد 1343، آخوندی است که سال ها پیش، کاباره ای را در آفریقای جنوبی خرید و به مرکز اسلامی تبدیل کرد.

بیشتر از هر چیز لبخندش نظر آدم را جلب می کند و سادگی و صراحت بیانش. می خندد، راحت است و برای صحبت کردن به جای کلمات اتوکشیده، از کلمات جوانانه کمک می گیرد. می پرسد مصاحبه های قبلی اش را خوانده ایم یا نه و بعد از شنیدن پاسخ مثبت با خنده می گوید: «هر چی شما سوال کنید، ما جواب می دیم.»

جوانی اش را با مشقت شروع کرده است. از چوپانی گرفته تا کار در مزرعه را تجربه کرده است. می گوید روستاشان مدرسه نداشته و او مجبور بوده طول دوره ابتدایی را به مدت 5 سال هر روز 6 کیلومتر راهپیمایی کند و به مدرسه روستای مجاور برود.

دو سال در اوج جوانی در جبهه به سر برده. دانش آموخته دانشگاه علوم اسلامی رضوی است، در مشهد. زبان انگلیسی را در این دانشگاه یاد گرفته. همه چیز فضای مصاحبه خودمانی است. از پوشش غیررسمی سید عبدالله تا راحت و بی آلایش نشستن روی صندلی. حتی لحن تعریف خاطره هایش آدم را بیشتر یاد گپ دوستانه می اندازد تا یک مصاحبه رسمی.

کاباره اسلامی یک روحانی ایرانی

سوال هایمان را از آفریقا که آخرین اتفاقات مهم زندگی اش در آنجا رخ داده شروع می کنیم اما او می رود به دوران ابتدای جوانی اش! سید عبدالله که از نوجوانی اهل شعر بوده، سال 64 در قسمت شعر مسابقه «حرم امن الهی» (مسابقه ای به مناسبت حادثه کشتار مکه) مقام می آورد و 5 هزار دلار جایزه می گیرد. خودش می گوید: «برای آدم یک لاقبایی مثل من که دریافتی اش حدود 500 تا 600 تومان بود، جایزه ای معادل 50-40 هزار تومان به پول آن زمان خیلی بود!»

بعد از آن سید عبدالله به فکر تقویت زبان انگلیسی اش می افتد. «آن زمان ها می گفتند وقتی زبان انگلیسی رو فول می شوید که در یک محیط خارجی قرار بگیرد.» با مشورت چند نفری کشور زامبیا را انتخاب می کند تا هم زبان انگلیسی اش تقویت شود و هم در سفارت تازه تاسیس ایران در زامبیا، مبلغ دین اسلام باشد.

سید عبدالله کار خود را در آفریقا با کلاس اخلاق و احکام برای اعضای سفارت شروع می کند و به صورت شکسته بسته برای شیعیان مقیم زامبیا با زبان انگلیسی صحبت می کند. بعد از مدتی به خاطر تعطیل شدن سفارت، به آفریقای جنوبی سفر می کند چون: «کانون بحث و حرف و حدیث آن روزها آفریقای جنوبی بود.» می گوید وقتی به آفریقا رسیده یکی از شیعیان مقیم این کشور به او گفته: «زمانی که شنیدیم امام خمینی فرمودند انقلابمان را به جهان صادر می کنیم، ما یک بسته سفارش دادیم اما بسته اش متاسفانه 13 سال دیر به دست ما رسیده!»

سید عبدالله این جمله را با خنده خاصش تعریف می کند. بعد از مدتی به شهر ژوهانسبورگ سفر می کند برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا. «آنجا ساختمانی را خریدم که تبدیلش کردم به مرکز اسلامی. این ساختمان قبلا سه تا کاباره بود اما از آن به بعد آنجا جلساتمان را تشکیل می دادیم.»

تا مدتی بعد در همین مرکز اسلامی برنامه هایی اجرا شد. «روزی که من وارد آفریقای جنوبی شدم، تعداد شیعیان این کشور به تعداد انگشت های دست بود. الان به برکت انقلاب اسلامی بیش از 10 هزار نفر مذهب اهل بیت را اختیار کرده اند.»

دلیلی نداره که فقیر زندگی کنیم

می گوید اعتقادی به صرف هزینه های جمهوری اسلامی برای کار تبلیغات ندارد. براساس همین عقیده حتی زمانی که طلبه بوده، پولی دریافت نمی کرده. در آفریقا هم برای به دست آوردن هزینه تبلیغات برای خودش فعالیت های اقتصادی راه انداخته. «من هم در آفریقای جنوبی سرمایه گذاری کرده بودم و هم در زامبیا، یکسری کارهای بانکی و خریداری اوراق بهادار و اینها که سود خوبی داشت و وقت زیادی هم از من نمی گرفت. آن 5 هزار دلار چیزی حدود 500-400 هزار دلار به نفع ما شد و توانستیم یکسری از فعالیت ها رو در اونجا با استفاده از این سود انجام بدیم.»

او تاکید می کند که همین شم قوی اقتصادی کمکش کرده که روی پای خودش بایستد. از جایگاه پول در زندگی اش سوال می کنیم: «ببینید، پول مثل تمام مسائل دیگه یک سرمایه است. مثل عمر. شما الان چیزی دارید که از پول ارزشش بیشتر است. خب چرا چیزی که ارزشش از پول بیشتر است را داری نمی خوای پول هم داشته باشی؟ این اصلا منطق نادرستیه که ما بگوییم می خواهیم فقیر زندگی کنیم یا به پول بی اعتنا باشیم یا دنبال درآمد مادی نرویم؛ به علت اینکه مشکل دار است. امام علی (ع) بزرگترین مولد تاریخ بود. به دست خودش هزار چاه حفر کرد و یک نخلستان کاشت و همه را وقف کرد.»

بقیه که ندارن چی کار می کنن؟

می گوید در خانه اش دموکراسی حکومت می کند. هیچ کس در انجام هیچ کاری مجبور نیست. «به بچه ها گفتم من یک خواهش از شما دارم، نمی گویم نماز بخوانید، ریش بگذارید، چادر سرتان کنید. تنها چیزی که از شما انتظار دارم، این است که عاقل باشید. در رابطه با هر کاری بیایید من را قانع کنید که مثل شما بشوم.

یا من شما را قانع می کنم که شما مثل من بشوید. یادم هست مدت کوتاهی برای بچه هایم سوالات زیادی نسبت به وجود خدا پیش آمده بود و من تقریبا یک هفته کارم را تعطیل کردم که مشکل اینها را حل کنم. همون زمان به من گفتند که بابا ما تو را داریم، بقیه که تو را ندارن چی کار کنن؟ سعی می کنم عاقل باشم با آنها و می خواهم آنها هم با من عاقلانه برخورد کنند.

سید عبدالله مدتی است که برگشته ایران و مشاور معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران شده. او البته آفریقای جنوبی را فراموش نکرده و هر از گاهی می رود آفریقا و در دانشگاه ژوهانسبورگ هم تدریس می کند. در مهمترین روزنامه آفریقای جنوبی «میل اند گاردین» ستون ویژه دارد. از علل برگشتنش که می پرسیم، می گوید: «همه تعجب می کنند چون همه دوست دارند بروند خارج از کشور. من تازه از خارج برگشتم و می خواهم بمانم. در یکی از جلساتی که داشتم، با یک عده از جوان ها همانجا این مسائل مطرح شد.

آنجا یک جوانی من را از خواب بیدار کرد. گفت حاج آقا ما اینجا داریم له له می زنیم؛ آن وقت تو رفتی آفریقای جنوبی؟ من آنجا دنبال فیلیپس و الکساندر و متیو و اینهام که اینها را مسلمان کنم اما وقتی میام ایران می بینم زهرا و فاطمه و حسن و حسین در حال از دست رفتن هستند.»

راز خوش خلقی دردسرساز سید و چند سوال دیگر

چرا نمی توانم تو رو عصبانی کنم؟

اصرار می کنیم که بدون عبا عکس بگیرد تا مثل تمام جلسه، عکسش هم خودمانی باشد. اول می پذیرد اما وقتی که می رویم برای عکاسی  سوییچ ماشین را از نگهبان ساختمان می گیرد که عبایش را از توی ماشین بردارد. چند دقیقه بعد اما با کمترین اصرار عکاس برای بدون عبا عکس انداختن راضی می شود. همین باعث می شود بتوانیم چند سوال از زندگی شخصی اش بپرسیم.

کسانی که از نزدیک شما را می شناسند، می گویند هیچ وقت عصبانی شدن شما را ندیده اند.

- اخیرا گاهی عصبانی می شوم اما قبلا دقیقا همینطور بود! نمی توانستند مرا عصبانی کنند و دعوا می گرفتند که «چرا نمی تونیم تو رو عصبانی کنیم؟»

چطوری می توانید اینجوری باشید؟ یک کم عجیب است.

- می دانم! فکر کنم توی ذاتمه.

وقتی به آفریقا سفر کردید، چندتا فرزند داشتید؟

- شش تا. دوتا پسر و چهارتا دختر.

کاباره اسلامی یک روحانی ایرانی

توی این سال ها هیچ وقت خانواده مخالفتی با کارهایی که می کنید نداشتند؟

- نه! به هیچ وجه. خوشبختانه خانواده من در مسیر مطلوب قرار گرفتند، درست به همین دلیل که من آنها را عاقل بار آوردم و از جایگاه یک دوست باهاشان حرف زدم.

اهل تکنولوژی هم هستید؟

- اولین روزهایی که لپ تاپ به بازار آمد، لپ تاپ خریدم. روزهای اولی که اینترنت در آفریقای جنوبی رونمایی شد، به نت وصل شدم. روزهای اولی که در آفریقای جنوبی موبایل وارد شد، موبایل گرفتم.

روی گوشی تان از چه اپلیکیشن هایی استفاده می کنید؟

- همه اپلیکیشن ها را دارم. وایبر و واتس آپ، تانگو و ...

مارک گوشی تان؟

- سامسونگ گلکسی اس فور.

بازی هم می کنید؟

- نه... وقت ندارم.

وقت داشتید بازی می کردید؟

- سعی می کردم مطالعه کنم.

شما که که اینقدر پرانرژی هستید، چرا مشکی پوشیده اید؟

- (با خنده) نه این مشکلی نیست، آبی سورمه ایه.

چه موسیقی گوش می دهید؟

- سنتی سراج را از همه بیشتر دوست دارم، کارهای آقای ناظری را هم همینطور. زمستان آقای ناظری را خیلی دوست دارم. زمستان را جدیدا آقای شجریان هم خوانده اما به اندازه آقای ناظری خوب نبود. تکه عاشورای جواد معروفی هم برای من خیلی تاثیرگذار بود. بروید پیدایش کنید گوش بدهید، دیوانه کننده است!
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه