آذر ماه که می رسد فوتبال ما رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. رنگ و بوی بهار. حال و هوای تازه شدن. انگار ریه های فوتبال پر از اکسیژن ناب می شود. پر از هوایی صاف که استنشاق آن حال همه را خوب می کند.

مجله اینترنتی برترین ها





همشهری تماشاگر:
آذر ماه که می رسد فوتبال ما رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد. رنگ و بوی بهار. حال و هوای تازه شدن. انگار ریه های فوتبال پر از اکسیژن ناب می شود. پر از هوایی صاف که استنشاق آن حال همه را خوب می کند. اگرچه حالا دیگر برایمان نوستالژی شده اما همین جنبه نوستالژیک است که از این اتفاق، یک روز فراموش نشدنی ساخته و هرگز فراموش نمی شود. همین حال و هواست که وقتی یادمان می آید، ناخودآگاه در آن غرق می شویم و دل مان برایش تنگ می شود.

یک هیچ عقبیم (1)

صحبت از «هشتم آذر» است؛ روزی که به حق باید آن را روز ملی فوتبال نامید. روزی که از هیچ، همه چیز ساخته شد و به معجزه ای که در ملبورن رخ داد، لقب حماسه دادیم. گویی آن روز کائنات دست به دست هم داده بودند تا دل ایرانی ها نشکند. همه تا اواسط بازی با استرالیای مقتدر، ناکام و سرخورده بودیم. فقط دل مان می خواست بازی تمام شود و بیشتر از این گل نخوریم تا شکست مان تحقیرآمیز نشود اما گویی تقدیر به گونه ای دیگر رقم خورده بود. گویی باید به جام جهانی می رفتیم و رفتیم...

حالا 17 سال از آن روز رویایی گذشته اما هنوز هم هشتم آذر یعنی غرور، یعنی افتخار، یعنی حماسه. شاید به همین خاطر است که هر گاه به این روز می رسیم، دلمان می خواهد یادی از آن بکنیم و نه تنها ناگفته ها را بازگو کنیم، بلکه از تکرار گفته ها هم لذت ببریم.
این بار می خواهیم از زاویه ای دیگر به هشت آذر بنگریم و تیم ملی کنونی را در تمام ابعاد با آن تیمی که حماسه ملبورن را رقم زد، قیاس کنیم تا ببینیم آن موقع چگونه بودیم و حالا چطور هستیم.

امکانات

از خوابگاه نصرت تا هتل آزادی

به لحاظ امکانات بهتر است اصلا تیم ملی فعلی را با مجموعه ای که خالق 8 آذر شد مقایسه نکنیم چون واقعا در مقام قیاس قرار نمی گیرند. تیم ملی الان به کمتر از هتل آزادی رضایت نمی دهد؛ هتلی که به جرأت می توان گفت یکی از 3 هتل برتر تهران محسوب می شود.

شاگردان کی روش حتی در هتل آکادمی یا هتل المپیک که درون استادیم آزادی قرار دارد نیز اردو نمی زنند و اگر اتاق های اسکان شان کوچکترین ایرادی داشته باشد، بعید نیست مسئله حتی به رسانه ها هم کشیده شود.

یک هیچ عقبیم (1)

در باب مسافرت ها هم همینطور است. تیم ملی به لطف حضور بعضی از برترین خطوط هوایی در کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، همواره پروازهای مطلوبی را انجام داده و تازه اغلب ملی پوشان برای ورود به فرودگاه از امکانات CIP استفاده می کنند و در بخش «بیزنس کلاس» می نشینند تا رنج سفر (!) آنها را نیازارد اما در دوره ای که منجر به خلق حماسه هشتم آذر شد، تیم ملی در خوابگاه نصرت اردو می زد.

آنهایی که با مجموعه انقلاب آشنا هستند، حتما اسم این خوابگاه را شنیده اند و آن را به خاطر دارند؛ خوابگاهی که ملی پوشان در اتاق های 6 تخته یا حتی 8 تخته آن قرار می گرفتند و در کمال خوشی کنار هم زندگی می کردند. نه خبری از هتل های گرانقیمت بود و نه اثری از پروازهای آنچنانی. سفرهای تیم ملی معمولا با ایرلاین های ایرانی بود و اگر از خطوط خارجی استفاده می شد، عملا چیزی به نام «بیزینس کلاس» وجود نداشت.

بد نیست به محل تمرین تیم ملی در آن دوره و این دوره نیز نگاهی بیندازیم. آن زمان ملی پوشان بین زمین شماره 2 آزادی و زمین گلف مجوعه انقلاب در رفت و آمد بودند اما حالا اگر چمن کمپ تیم ملی یک مقدار بلندتر از حد معمول شود، فریاد کارلوس کی روش به آسمان م�� رود. البته وسواس سرمربی کنونی تیم ملی بسیار ارزنده است، منظور ما از مقایسه، نشان دادن شرایط امروز و دیروز فوتبال ماست تا مردم بدانند حماسه ملبورن با چه امکاناتی رقم خورد.

بازی های تدارکاتی


شباهت فراوان

به جرأت می توان گفت پررنگ ترین و شاید تنها وجه تمایز آن تیم ملی با مجموعه کنونی، فقر بازی های تدارکاتی است؛ معضلی که غیر از دوره ریاست محسن صفایی فراهانی، در سایر ادوار همواره فوتبال ما را آزار داده است.

یک هیچ عقبیم (1)

تیم ملی در سال 1376 قبل از ورود به مرحله نهایی رقابت های گزینشی جام جهانی فرانسه، فقط یک مسابقه دوستانه برگزار کرد و به مصاف امارات رفت که با حساب 3- یک مغلوب این تیم شد. الان هم شرایط تفاوت چندانی نکرده است. در حالی که رقبای مان در جام ملت ها هر کدام بعد از جام جهانی حداقل 3 بازی دوستانه داشته اند، ما تازه همین چند روز قبل برای نخستین مرتبه بعد از حضور در آوردگاه برزیل از تیم ملی مقابل کره جنوبی رونمایی کردیم.

به جرأت می توان گفت در هر دو دوره علاوه بر مشکلات مالی، ضعف مدیریتی هم در عدم برگزاری دیدارهای تدارکاتی نقش بسزایی ایفا کرده است. مشکلاتی که همانطور که شرح آن در بالا رفت، فقط در دوره مدیریت محسن صفایی فراهانی وجود نداشت (زمستان 76 تا تابستان 81) و تیم ملی در دوره ریاست او به مصاف تیم هایی چون کرواسی، اکوادور، ژاپن، دانمارک، مکزیک، اتریش، مصر، بوسنی و اوکراین رفت.

کادر فنی

این کجا و آن کجا!


تیم ملی در حالی به ملبورن رسید که قصه مربیانش چیزی شبیه به مثنوی هفتاد من بود. محمد مایلی کهن قبل از شروع مرحله نهایی پیکارهای انتخابی جام جهانی 1998 فرانسه رأی به اخراج ولی الله صالح نیا داد تا تیم ملی در دور برگشت مسابقات با مشکلات بیشتری مواجه شود.

البته گردش روزگار و ناکامی تیم ملی در راه صعود مستقیم به جام جهانی باعث شد تا خود مایلی کهن نیز بعد از شکست برابر قطر برکنار شود و تیم ملی به فاصله 8 روز تا جدال با ژاپن در بازی پلی آف، یک مربی گمنام برزیلی به نام «والدیر ویه را» را بالای سر خود ببیند؛ مردی که تا قبل از این، مهمترین حضورش در عرصه مربیگری هدایت تیم ملی کاستاریکا بود.

یک هیچ عقبیم (1)

بیژن ذوالفقارنسب و پرویز کماسی هم به جمع مربیان تیم ملی اضافه شدند و کار با ناکامی و با حساب 3- یک مقابل ژاپن توأم شد تا همه چیز به دو جدال رفت و برگشت برابر استرالیا کشیده شود. اگرچه در بازی به یادماندنی با استرالیا نام ویه را به عنوان سرمربی تیم ملی دیده می شد و این افتخار برای همیشه در تاریخ زندگی ورزشی اش ثبت شده اما واقعیت امر این است که سرمربی واقعی تیم ملی در آن برهه، دکتر ذوالفقارنسب بود. ویه را در بین دو نیمه بازی برگشت به ملی پوشان ایران گفت: «من واقعا نمی دانم الان باید چه بگویم. بروید و هر طور که می خواهید بازی کنید. در این فرصت اندک نمی شود تاکتیک ها را تشریح کرد. فقط یادتان باشد که نماینده یک ملت هستید.»

ویه را آن را گفت و از رختکن بیرون رفت اما ذوالفقارنسب مسائل فنی را تشریح کرد و حتی می گویند تعویض ها هم با نظر مستقیم او صورت گرفت. البته پس از صعود، مربی برزیلی رفتار دیگری صورت داد و چون نمی خواست فرصت حضور در جام جهانی را از کف بدهد، کلی آسمان ریسمان بافت تا سرمربی بماند اما صفایی فراهانی او را نگه نداشت و تاریخ هم به صحت کار مدیر ایرانی گواهی داد.

ذوالفقارنسب تا یک دهه بعد از آن، ماجرای رختکن را فاش نکرد تا اینکه سرانجام شاگردانش همه چیز را گفتند. حالا هم سرمربی تیم ملی ایران یک خارجی است اما اساسا هیچ شباهتی به ویه را ندارد. کارلوس کی روش در فوتبال جهانی برای خودش کلی اعتبار دارد و به جرأت می توان گفت هیچ مربی خارجی در تاریخ فوتبال ایران محبوبیت و احترام کی روش در جامعه را نداشته است. مردم آنقدر به او اطمینان دارند که قبل از جام جهانی اغلب آحاد جامعه تاکید داشتند که برگ برنده ما در برزیل، تدابیر تاکتیکی کی روش است. همان تدابیری که نیجریه و آرژانتین را زمینگیر کرده بود. بعضی اوقات حسرت می خوریم که ای کاش نسلی که حماسه ملبورن را خلق کرد، الان زیر نظر کی روش قرار داشت.

علاوه بر سرمربی، به لحاظ دستیاران هم تیم کنونی بهتر از تیمی است که خالق حماسه ملبورن شد. الان علی کریمی محبوب را روی نیمکت داریم و دستیاران کی روش کاملا به او اعتماد دارند؛ حال آن که 17 سال قبل دکتر ذوالفقارنسب صرفا به واسطه عرق و تعصب، حاضر شده بود دستیاری ویه را را بپذیرد تا کمک حال تیم ملی باشد.

رییس فدراسیون

بیماری مصنوعی

هشتم آذر سال 76 ریاست فدراسیون فوتبال برعهده داریوش مصطفوی بود؛ مردی که طی سال های اخیر بزرگترین منتقد مدیران فدراسیون و سرخابی ها بوده است. در دوره مصطفوی عملا چیزی به نام برگزاری لیگ منظم نداشتیم و دیدن تعداد یکسان بازی تیم ها در جدول برایمان حکم کیمیا را داشت. در مورد امکانات و بازی های تدارکاتی نیز توضیح دادیم. از سوی دیگر محمد مایلی کهن هم چندی قبل مدعی شد چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب هرگز سرمربی تیم ملی توسط رییس فدراسیون برگزیده نشده است.

یک هیچ عقبیم (1)

در چنین اوضاعی قرار شد تیم ملی به استرالیا برود و مصطفوی خودش همراه تیم نرفت. او نرفت و مهندس فائقی با نظر مستقیم مهندس هاشمی طبا سرپرستی کاروان ایران را عهده دار شد. البته از انصاف به دور است اگر زحمات مصطفوی در راه بخشودگی محرومیت کریم باقری و بازیکنان دو اخطاره ایران برای جدال رفت با استرالیا را نادیده بگیریم؛ تلاش هایی که برای تحقق آن حتی پای هاوه لانژ (رییس اسبق فیفا) هم به میان آمد.

پس از صعود تیم ملی، رییس جمهور وقت تصمیم گرفت فوتبال را زیر نظر مستقیم دولت و بدون واسطه سازمان تربیت بدنی اداره کند، به همین خاطر داریوش مصطفوی ابتدا این پیغام را شنید که بهتر است استعفا بدهد اما وقتی آن را نپذیرفت، ناگهان این خبر آمد که او به خاطر بیماری قلبی کناره گیری کرده و محسن صفایی فراهانی جایش را گرفته است!

یک هیچ عقبیم (1)

مصطفوی هنوز هم با ناراحتی بسیار زیاد از آن واقعه یاد کرده و دلیل کنار گذاشته شدن خودش را مصنوعی می داند. البته الان فردی بر مسند ریاست فدراسیون تکیه زده که با مصطفوی از زمین تا آسمان فرق داشته و البته رابطه طرفین با یکدیگر نیز بعد از شکایت مصطفوی و برداشت 250 میلیونی از حساب فدراسیون بسیار سرد شده است.

کفاشیان که برای تکیه زدن بر مسند ریاست فدراسیون قید دبیرکلی کمیته ملی المپیک را زد، روزهای بسیار سختی را سپری کرد و چند بار هم زمزمه برکناری اش مطرح شد اما به لطف قوانین فیفا و البته تبحر فراوانی که در کنترل مجمع فدراسیون دارد، هنوز از جایش تکان نخورده و بعید به نظر می رسد که تا پایان دوره ریاستش (زمستان سال آینده) کسی بتواند او را برکنار کند؛ مگر اینکه او هم دچار بیماری قلبی مصلحتی شود و البته بعد از آن بتوان فیفا را هم قانع کرد که واقعا بیمار شده است!

رسانه ها

از اختلاف تا اتحاد

بعد رسانه ای هم در دو مقطعی که مد نظر ماست، در نوع خود جالب توجه است. تیم ملی در حالی استرالیا را حذف کرد و به جام جهانی 1998 فرانسه رسید که خبری از برنامه نود و شبکه ورزش نبود. حتی رادیو ورزش هم هنوز متولد نشده بود. آن زمان (پاییز سال 1376) فقط 3 روزنامه ورزشی منتشر می شد که عمر دوتا از آنها هنوز به یک سال هم نرسیده بود اما حالا تعداد روزنامه های ورزشی مان بالغ بر انگشتان دست است.

یک هیچ عقبیم (1)

از سوی دیگر 17 سال قبل اینترنت اصلا در ایران فراگیر نشده بود و تعداد افرادی که از خانه های خودشان به این شبکه وصل می شدند به معنای واقعی کلمه اندک بود. به جرأت می توان گفت آن زمان سایت ورزشی ایرانی که از داخل کشور ساپورت شود یا وجود نداشت یا اینکه تعدادش از یک یا دو عدد فراتر نمی رفت اما حالا به لطف پیشرفت تکنولوژی، اینترنت حتی بر روی تلفن های همراه قابل دسترسی است و تعداد سایت های ورزشی داخل کشور به چند صد عدد رسیده است.

نکته دیگر در مورد بعد رسانه ای این دو تیم، شرایط دوگانه برخورد با آنهاست. تیمی که به استرالیا رفت، چند روزنامه و هفته نامه را طرفدار خودش می دید اما در عین حال یکی دو نشریه منتقد هم داشت که نویسندگانش تاکید داشتند برکناری محمد مایلی کهن اشتباه بوده است ولی در مورد تیم کارلوس کی روش به جرأت می توان گفت حمایت از او و تیمش بسیار پررنگ بوده و رابطه اش با رسانه ها مطلوب است. البته این حقیقتی غیرقابل انکار است که ستارگان خالق حماسه ملبورن همچنان جزو محبوب ترین فوتبالیست های ایران محسوب می شوند.

جو عمومی جامعه

تکرار نشدنی

یکی از بارزترین تفاوت های تیم ملی کنونی با تیم ملی 17 سال قبل در نوع نگرش جامعه به آنهاست. شاهد بودیم که «متاسفانه» تعداد تماشاگران حاضر در بازی مقابل کره جنوبی به 25 هزار نفر هم نمی رسید و وقتی این تیم به جام جهانی صعود کرد حاضران در جشن صعود 10 هزار نفر هم نمی شدند اما وقتی استرالیا را حذف کردیم و تیم ملی به ایران برگشت، بالغ بر 70 هزار نفر برای استقبال از تیم ملی به استادیوم یکصد هزار نفری آزادی رفته بودند. جمعیتی که طیف قابل ملاحظه ای از آنها را بانوان تشکیل می دادند.

قبل از بازی برگشت با استرالیا (که ظهر روز شنبه هشتم آذر سال 76 برگزار شد)، مدارس به صورت خودجوش با همکاری دو جانبه معلمان و دانش آموزان تعطیل شدند و ادارات هم به حالت نیمه تعطیل درآمدند! به طوری که شهر تهران و اغلب شهرهای کشور در هنگام برگزاری بازی بسیار خلوت و ساکت شده بود. ترافیک در تهران طی دقایق برگزاری مسابقه به مراتب کمتر از روزهای قبل بود و همه می خواستند ببینند تیم ملی مقابل مردان سرزمین کانگورو چه خواهد کرد.

 یک هیچ عقبیم (1)

این جو بعد از صعود تیم ملی همچون آتشفشان به خیابان ها سرازیر شد و بزرگترین جشن مردمی صعود را برپا کرد اما حالا به جرأت می توان گفت تیم ملی آن ارتباط را با مردم ندارد و دلایل متعددی هم در این امر دخیل است. از قهر جامعه با ورزشگاه ها تا ستارگانی که دیگر در فوتبال حضور ندار��د. الان دیگر مدت هاست فوتبال ما برای عابدزاده، مهدوی کیا، زرینچه، منصوریان، استیلی، دایی، عزیزی و ... جانشین ندارد و این مسئله قطعا در سرد شدن تنور تیم ملی برای مردم نقش دارد.

از طرف دیگر ملت می بینند چه پول هایی برای فوتبالیست ها صرف می شود و کارآیی آنها چقدر پایین تر از صفرهای قراردادشان است؛ به همین خاطر باید به آنها حق داد که اوضاع تیم ملی را آنطور که باید دنبال نکنند. شاید این حقیقت را هم باید بپذیری که آذر سال 76 و آن نسل تیم ملی واقعه ای نادر بود که یا تکرار نمی شود و یا برای تکرار آن باید سال های متمادی انتظار کشید. دقیقا به همین خاطر است که شاید خیلی از افرادی که هشتم آذر را به خاطر دارند، تاریخ صعودمان به جام های جهانی 1978، 2006 و 2014 را به خاطر نداشته باشند.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه